الان میدونم دیگه دوباره مامان غرغر کردناش شروع میشه.هیج کی تو این خراب شده به فکر من نیست.اینکه فکر کنه خب این دختر هیچ چی نداره بذار ما حداقل نمک رو زخمش نپاشیم.خب حق داره عشق نداره روحیش بد باشه درکش کنیم.ولی خبری از اینا نیس.هر کسی فقط توقع داره از من.من برای هیچ کی اینجا ارزش ندارم.ای کاش خودکشی حلال بود.حتما این کارو میکردم.تهی ام.هیچ.هیچ کس منو درک نمیکنه.هیچ کس به من محبت نمیکنه.خسته ام از این زندگی لعنتی.از این روز لعنتی.از این روزهای لعنتی.
برچسب: روز لعنتی,وقتی روز لعنتی کوتاه بود,روز های لعنتی علی پیشتاز,روز های لعنتی,
نویسنده: نگار محمدی