خدا جونم خودم به درک.ملیکا رو کمک کن.با این همه اتفاق منفی آدم به این نتیجه میرسه که آیا واقعا صدام از طرف خدا شنیده میشه یا نه.خدا داره باهام چی کار میکنه.یعنی باهامون چی کار میکنه.
یه چیز دیگه که هست اینه که رفتار و احساسم منتقل میشه به مامانم.یعنی من با این رفتار و احساسم دارم اونو زجر میدم.مردم به مادرشون خدمت میکنن و منم دارم زجر میدم.باید یاد بگیرم که چه بخوام چه نخوام مامانم روم حساسه با اینکه من مادر نیستم و اصلا حالش رو درک نمیکنم.باید خودم رو زبونم رو و احساس و رفتارم رو کنترل کنم حداقل به خاطر مامانم.من که کاری نمیتونم براش بکنم حداقل زجرش ندم.غصه خودش براش بسه
ببین جفت من رفیقم.نبودن تو چیا داره سرمون میاره.مامانمم داره غصه بی دامادیش رو میخوره.امیدوارم مامان تو هم غصه بی عروسیش رو بخوره تا بی حساب شیم.البته مطمئنا مثل مامان من نیس.چون ما تو یه جامعه مردسالار مزخرف داریم زندگی میکنیم که همه ارزش یه دختز به ازدواجه حالا هر چقدم درس بخونه و هر چی
یکی دیگه از چیزایی که یاد گرفتم اینه که الکی ننازم به خشگلیم.خب اخه که چی.خدا خلق کرده دیگه.اصلا شاید در ذهن خیلی ها خشگل نباشم.به قول یکی از بچه ها میگفت حضرت زهرا برای دخترای زشت نماز بخت خونده ای کاش منم زشت بودم.همین معصومه نیس مگه نه قیافه داره نه هیکل من نمیدونم چه طور این قیافش به دل حسین رسید.به دل من که اصلا نمیشینه نمیدونم چرا ازش خوشم نمیاد.باید قبول کنم که دیگه بپذیرمش و پیشش تقش بازی کنم.حالا فکر کن مثلا بخوان طلاق بگیرن که مامانم طفلک دیگه دیونه میشه رسما.بالاخره من باید آروم بگیرم.باید قبول کنم که مامانم حالش با حال بد من بد میشه پس به خاطر اون آروم باشم.این واقعیت زندگی منه.
آهای رفیق.مادردزنت خیلی دوست داره.بیا شادش کن.انقد داره دعا میکنه برای ازدواجت.باید قدرشو بدونی.هنوز نیومده و ندیدتت دوست داره.خوش به حالت رفیق.حوصله ندارم شکلک برات بذارم.
رفیق من یاد گرفتم دیگه به هیچ چیزم ننازم و در عین حال افسرده هم نباشم و خود کم بینی هم نداشته باشم.خدا جونم کمک.کککککککککککمممممممممممککککککککککک
برچسب:
نویسنده: نگار محمدی