خرید بک لینک
خب الان تقریبا 20 روزه از ایلی خبری نیس.گرچه اخرین پیامش این بود

برای مدتی کوتاه نیستم.ببخش.به امید دیدار

دیگه تلگرامم رو هم حذف کردم که پیام های قبلی و عکساشو نبینم.

عجب روزگاری شده برام.

چرا انقد راحت همه چی خراب میشه.ایلی پسر خوبس بود.حرف بد باهام نزد دوسم داشت. چطور شد اخه یه هو؟

دیروز به دلم افتاد پیمان چشمون زود یه تخم مرغ برداشتم و به محض گقتن اسم پیمان متلاشی شد.بالاخره چشم زخم اثر داره.دیروز که این کارو کردم تا شب حالم خوب بود به این فکر میکردم دیگه چشم زخم از بین میره و ایلی امروز پیداش میشه اما نشد.

دوس دارم بدونم گیر و گور این بخت من کجاست اخه؟

من که توبه کردم.سعی کردم دختر خوبی باشم.عفت رو رعایت کردم.

ملیکا دیشب میگفت زنگ بزنیم فال گیره ببینیم اون چی میگه.اونم دیگه بهش اعتقاد ندارم.چرته.یاد اوت روزی میفتم که زنگ زدم و اسم خودم و اون پسر خاله معصومه رو برای گشایش بخت گفتم و دقیقا فرداش یکی رو پیدا کرد و سر دو هفته عقد کرد.اونم کلاشه.

نمیدونم شایدم هنوز مهار دوست نداشته باش دارم شایدم هنوز درس های زیادی مونده که باید یاد بگیرم اما نگرفتم.

دیشب خیلی بد بود.رفتیم خونه دایی.دیدن همه دخترای فامیل که از من کوچکترن و ازدواج کردم و حامله هم هستن.اسم حسم رو نمیذارم حسادت.اسمش حس شکست.اون اتفاقی که باید برا اونا بیفته افتاده اما من نه.هیچ کسی هم کاری از دستش برنمیاد جز خدا.

دیشب کلی گریه کردم

خسین برای بار دوم معصومه رو در این هفته اورد خونه و شب با هم خوابیدم.دیشب تو تلگرام بهش پیام دادم من اذیت میشم از این کار و دست خودم نیس.هنوز سین کرده و نمیدونم عکس العملش چیه.احتمالا دوباره خودخواهی و درک نکردن من.نمیدونم اونا و مامان و بابا واقعا نمیفهمن وقتی دو تا جوون نامزد کرده تو یه اتاق میخوابن بعد یه دختر سن بالای با فشار اجتماعی و عاطفی و... تو اتاق دیگه اذیت میشه؟

البته اعتراف میکنم که ازار جنسی نبود و همون حس شکست بود.حس غصه.حس اینکه اینا که از من کوچکترن دارن با هم حال میکنن و اون وقت من بدبخت باید تو این اتاق دراز بکشم و گریه کنم.

مامان هم که خدا رو شکر دیگه به گریه های من عادت کرده.الان فقط مشکلش اینه رفتار من پسر عزیز و عردس نازنینش رو ناراحت نکنه.

چقدم خوبه که به بهانه سرما خوردگی میتونم تو یه اتاق دیگه باشم و مجبور نباشم واسه لونا نقش بازی کنم.

ایلی رو به میزان زیادی رها کردم.گر چه هنوز امید دارم که میاد.هر چی خدا بخواد همون میشه.

خدای مهربونم.

منو دریاب

برچسب: نویسنده: نگار محمدی تاريخ: دوشنبه 2 مرداد 1396 ساعت: 16:12

صفحه بندی