خرید بک لینک
اون شبی که حسین یه کم درد دلش باز شد و یه کم از زنش پیش ما گفت در ادامه گفت که خیلی باهام حرف نمیزنه.یادمه یه درس کار با خانواده داشتم.یه موردی که توش بود این بود که گفتگو در خانواده از نشانه های یه خانواده موفقه.من خدا رو شکر دختر شاد و شیطون و فعال و پر حرفی تو خونه هستم.البته حراف نیستم اما عنصر پویایی هستم و گفتگو میکنم و شیطنت و اینا.حالا امشب فکر کردم خب احتمال زیاد با همسری هم همین باشم.ولی واقعا ما باید در مورد چه چیزایی صحبت کنیم؟اوقاتی که دیگه هیجان جنسی فروکش میکنه رابطمون باید چه طور باشه؟اصلا مرد ساکت و آروم دوست ندارم.مردم باید شیطون و شاد و شوخ و پر سر و صدا باشه و لحظات سکوتش کم باشه.به گذشته که نگاه میکنم این یکی از فاکتورهایی که از یه پسر خوشم می اومد.داداش منم طفلک این طور بود اما الان خیلی شیطنت نداره انگار این کم حرفی و بی صدایی زنش بعش سرایت کرده.من که این جور زندگی رو اصلا دوس ندارم.نمیذارم شوهرم یه لحظه ساکت باشه و بره تو فکر.اصلا چه معنی داره ادم ازدواج کنه با شوهرش حرف نزنه.انگار زن داداش گرام فقط.... بلده.خب خیلط مهمه ولی همه چیز که نیس اگه بود حسین راضی بود یا حداقل سطح رضایتش بیشتر بود.این ازدواج داداشم و دیدن مسائلی که داره باعث شده تجربم بیشتر بشه و یه کم از اون حالت رمانتیکی که به ازدواح دارم کم بشه.دارم می بینم که جقدر اخلاق و رفتار یه زن تو زندگی مهمه.قیافه و پول در درجات پایینه.
+ نوشته شده در جمعه هفتم آبان ۱۳۹۵ساعت 23:26 توسط m.t |

برچسب: نویسنده: نگار محمدی تاريخ: دوشنبه 2 مرداد 1396 ساعت: 16:12

صفحه بندی