خرید بک لینک
داره مامان گریه میکنه از دست من.توقع دارن تحت هر شرایطی به عروسشون احترام بذارم.حالم از خودم بهم میخوره.داره مامان از غصه من پیر میشه.آخه خدا جونم من بد من گنهکار این مامان طفل معصوم من چه گناهی کرده آخه.خدایا منو نجات بده.اگر اونا عروسی کن و بیان طبقه بالا و من همچنان خونه بابام باشم من می میرم.خدایا رحم کن.به فاطمه زهرا بهم رحم کن.

آدم بیچاره به من میگن.اصلا امروز مشکل ملیکا بود من چرا باید داغون شم.هنوز قوی نشدم.هر چیزی منو داغون میکنه.یعنی باید حتما قوی شم؟!مگه همه قوی شدن که خوشبخت شدن؟!قربون خدا برم که برای هر کی بخواد میگه باش.خدایا برای ما هم بخواه.نگران ملیکا هستم.دوست دارم خوشبخت باشه و عزت داشته باشه.اون واقعا خوبه.واقعا تلاشش رو برای کنکور کرد.بهش فکر میکنم واقعا دیوونه میشم.شاید مقصر منم بودم.منم باید دفترچه ها رو میخوندم.ای وای خدا.آخه چرا.آدم می مونه آخه ما مقصر بودیم یا تو نخواستی.خدا ما رو به حال خودمون رها نکن.ما رو به خودمون واگذار نکن که ما توانش رو نداریم.خودت فرمون زندگی مون رو به دست بگیر.خواهش میکنم این لطف رو بکن.

برچسب: نویسنده: نگار محمدی تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 12:42

صفحه بندی