به نظرم شاید لازم باشه آدم از برخی رویاهاش بگذره.نه اینکه لازم باشه مسئله اینه که نمیشه.خدا نمیخواد یا تلاشت اندازش نیس یا هر چیزی و به نظرم این وحشتناکه.خیلی ها اون رویا تو سرشون نیس و خوش به حالشون.میتونن راحت زندگی کنن.راحت تحمل کنن.ولی وقتی رویاهات زیاده و نمیرسی این حس شکست داغونت میکنه.کلی با خودت فکر میکنی که آیا اصلا لایق رویات هستی یا نه یا اینکه شاید بشه ولی نیاز به زمانه.لعنت به این زمان که بی رحمانه داره میره.و این یعنی زندگی و زندگی سخته.زندگی یعنی انتخاب خودت و وقتی در گذشته بهت گفتن هر چی خدا بخواد همون میشه وقتی اشتباه میکنی و چوبش رو میخوری نمیدونی این خواست خدا بوده و اگر خدا میخواست میشد یا اینکه خدا بهت میگه خب خودت خرابش کردی و این خیلی سخته.اگر میشد همه چی رو گردن خدا انداخت خیلی خوب و راحت بود که این کارم میکنیم البته.این که قسمت نبود یا خدا نخواست اما به نظر من این خدا مائیم که مسئول سختی ها و اشتباهاتیم.همون طور که خدا میگه تو قرآن که خوبی ها از منه و بدی ها از خودتون.و این سخته.خب عاقلانه شم همینه.اگر قراره خوب باشی و بهشت و رضوان الهی پاداش اینه و اگر فکر کنی که این خداست که باید همه چی رو بخواد و درست کنه پس خودت این وسط چه کاریه ای.وای این خیلی سخته.من باید قبول کنم زندگی سخته و باید خودم رو آماده کنم برای کنار اومدن باهاش.و سوال بزرگ اینه که آخر این سختی چیه و قراره به چی برسی.قراره به این برسی که فقط اون مهمه فقط باید از اون بخوای باید تلاشتم بکنی باید صبوری کنی.وای باز گفتم صبوری.این صبوری سخت ترین کار دنیاست.احتمالا هنوز درسای زندگیم رو نگرفتم.همش در جا میزنم.
برچسب:
نویسنده: نگار محمدی
تاريخ: سه
شنبه
30 شهريور
1395 ساعت: 12:42