توکل - تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 9:03
امروز رفتیم طرف نعمت آباد و کابینت واسه خونه خریدیم.موقع رفتن توکل کردم به خدا و گفتم خدا کمک کن بتونیم یه چیز خوب با قیمت خوب پیدا کنیم و واقعا اینم شد شکر خدا.یاد اون روز که میخواستیم لباس برای عید غدیر بخریم و از خدا خواستم لباس خوب با قیمت مناسب باشه و شد افتادم.انگار توکلم تو چیزای کوچیک زندگی ...
قرار من و سمیه - تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 2:56
امروز با سمیه حرف زدیم.قرار گذاشتیم که شبا حدیث کسا بخونیم.من به نیت اون اونم به نیت من.ان شالله که حاجت روا بشیم.نماز شب هم ان شالله بعد دورم خدا قسمت کنه بخونم.تو تابستون که نشد ان شالله تو پاییز بشه. رفیق جان.پاییز سی سالگی من منتظر رسیدن توست.بیا پاییزم رو طلایی کن.
بی خیالش - تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 2:56
رفیق جان میخوام همه چیز رو بذارم کنار.بی خیالش.بی تفاوت. رفیق جان میخوام بدونم اصلا تو وجود خارجی داری یا نه؟!خسته شدم دیگه از بس خواستمت و نیومدی.شک کردم اصلا به بودنت.
سقوط.تخیل.دختران خانواده - تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 2:56
چند تا موضوع هست که میخوام در موردش بنویسم.اول در مورد شکست هایی که داشتم که باعث شده به حس خلا معنا برسم.الان تو صفحه یه روانشناس دیدم نوشته بود که از سقوط ها نترسید اونها آغار سفر به درون هستند و این سفر یک نفره ست.بهم چسبید این متن.واقعا انگار دارم به اعماق وجودم سفر میکنم.وقتی اتفاق هایی که منتظ...
آغاز پاییز - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 2:33
امروز اول مهر و من همیشه این روز رو دوست داشتم.چون همیشه مدرسه و درس خوندن رو دوست داشتم.خب مسلما من دیگه نمیتونم برم مدرسه اما دوست دارم فرزندم رو به مدرسه ببرم.وای چقدر هیجان انگیزه.اصلا این روزها به کار تو مدرسه و معلمی علاقه مند شدم.حضور در مدرسه مساوی با شور و هیجان و تازگی.هوا هم کلا تغییر کرد...
تجدید در رویاها - تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 14:57
امروز احساس کردم تهران رو دوست ندارم.وقتی تو مترو بودم واقعا فضا برام سنگین بود نمیدونم شایدم حال بدم این طور حسی رو برام ایجاد کرده بود.یاد شیراز و دوره ارشد افتادم.فوق العاده بود شیراز.کافی بود دلت بگیره میرفتی باغ ارم سه سوته خوب میشدی.حالا تو این شهر شلوغ تهران با این همه ترافیک و گرونی و هزار ت...
پشت و پناهم بابام - تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 0:29
دوباره امشب بابام نشست و باهام حرف زد.حرفای بابا خیلی به دلم میشینه و آرومم میکنه.چقدر خوبه که هست.تازه دارم احساس میکنم که پناهمه.خیلی بدجنسیه که اینو بگم ولی گفت اگر معصومه بخواد اذیتت کنه طلاقش میدیم.خب من که هیچ وقت راضی به این کار نیستم اما همین که حس میکنم حواسش بهم هست یه آرامشی وجودم رو میگی...
خواهر شوهر نمیخوام - تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 0:29
رفیق عزیزم ازت خواهش میکنم که خواهر نداشته باشی
شکست ملیکا و حماقتمون - تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 12:42
آخه چرا زندگی ملیکا رو روال نمیره.این چه اشتباهی بود ما کردیم.ملیکا میتونست راحت دانشگاه علوم پزشکی قبول شه ولی ....دارم میتزکم از عصبانیت.چقدر این زندگی مزخرفه.دلم برای خواهر کوچولوم میسوزه.این همه تلاش کرده ولی نتیجه نگرفته.از همه بدتر این عروسمون.امروز عید غدیر بود و کلی مهمون برا دیدن مامان اومد...
فاز منفی - تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 12:42
کلا حالم خرابه.یه اتفاق بد و منفی که میفته یاد همه بد بختی هام میفتم.اصلا نمیدونم چطوره که خدا برای یکی خوبی میخواد.نمیخوام ناشکری کنم ولی چرا برای من نمیخواد.خب منم گنهکارم ولی این یعنی بقیه خوبن که براشون خوبی اتفاق میفته.چرا زندگی ما روال عادی زندگی بقیه رو نداره.وای اصلا این فاز منفی داره دیونم ...
گذشتن از رویاها - تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 12:42
به نظرم شاید لازم باشه آدم از برخی رویاهاش بگذره.نه اینکه لازم باشه مسئله اینه که نمیشه.خدا نمیخواد یا تلاشت اندازش نیس یا هر چیزی و به نظرم این وحشتناکه.خیلی ها اون رویا تو سرشون نیس و خوش به حالشون.میتونن راحت زندگی کنن.راحت تحمل کنن.ولی وقتی رویاهات زیاده و نمیرسی این حس شکست داغونت میکنه.کلی با ...
اشکهای مامان - تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 12:42
داره مامان گریه میکنه از دست من.توقع دارن تحت هر شرایطی به عروسشون احترام بذارم.حالم از خودم بهم میخوره.داره مامان از غصه من پیر میشه.آخه خدا جونم من بد من گنهکار این مامان طفل معصوم من چه گناهی کرده آخه.خدایا منو نجات بده.اگر اونا عروسی کن و بیان طبقه بالا و من همچنان خونه بابام باشم من می میرم.خدا...
عید غدیر - تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 12:41
امروز مثلا عید بود اما عیدی که آدم دلش توش خوش نباشه که عید نیس.دیگه مدت هاست که این روزهای عید و خوشی برام معنا داره.ببین وقتی نیستی من چه حال و روزی دارم.خدا چه صبری داره.ای کاش اصلا جفت خلق نمی شدیم یا اینکه هر وقت میخواستیم جفتمون کنارمون بود.جفت عزیزم،رفیقم یارم من مدت هاست که میخوامت.من مدت ها...
غصه ملیکا - تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 12:41
یعنی خاک بر سر من با این انتخاب رشته کردنم برای ملیکا.حتی پیام نور هم براش نزدم.آخه ادم انقد بی مبالات.یاد انتخاب رشته ارشدم افتادم که یک کاره زدم اولیش رو شیراز در صورتیکه تهران هم قبول میشدم.همش از خوش بینی بیش از حده.الکی خوش به من میگن.خب یه کم منطقم خوب چیزیه آدم داشته باشم.همش احساس همش بی مبا...
تجرد بعد از سی سالگی - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 17:25
یادم نمیره که اوایل پارسال بود که شیرین میگفت دیگه سی سالم شده و باید کاری کنم.منم گفتم خب منم 29سالمه خیلی فرقی با تو ندارم.گفت مثل اینه که تو فروشگاها مثلا میزنن 29 هزار نه 30 هزار و اون عدد اثر معنوی داره.من درکش نمیکرد و به نظرم داشت غلو میکرو.اما الان که خودم سی ساله شدم سنگینی بار سی سالگی عجی...
روز لعنتی - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 17:25
نمیدونم چرا این روز لعنتی تموم نمیشه.خدا هم منو فراموش کرده. الان میدونم دیگه دوباره مامان غرغر کردناش شروع میشه.هیج کی تو این خراب شده به فکر من نیست.اینکه فکر کنه خب این دختر هیچ چی نداره بذار ما حداقل نمک رو زخمش نپاشیم.خب حق داره عشق نداره روحیش بد باشه درکش کنیم.ولی خبری از اینا نیس.هر کسی فقط ...
بابای مهربونم - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 17:25
بالاخره این روز لعنتی تموم شد.بابا اومد سراغم و کلی گریه کردم و داد زدم و حرف زدیم با مامان و بابا در مورد خودم و معصومه و الان خالی شدم.چقدر خوبه که آدم حس کنه خانوادش دوسش دارن. از خدا میخوام سایه بابا و مامان سالهای سال بالا سرم باشه.اونها حامی من هستن.خدا رو شکر میکنم برا سلامتی اونها.خدا رو شکر...

برچسب‌های مرتبط

عاشقی 2 | عاشقی دانی چه باشد | عاشقی بیماریه | عاشقی جرم قشنگیست | ماشین لباسشویی | ماشین لباسشویی ال جی | ماشین لباسشویی سامسونگ | ماشین لباسشویی بوش | ماشین لباسشویی آبسال | ماشین لباسشویی دوو